دوشنبه

سانسور رسانه ها در بامیان


نشریه مستقل نگاه جوان(قبلا به نام صدای جوان بود اما اخیرا بدلیل وجود داشتن نشریه به همین نام در وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور ،به نام نگاه جوان ثبت شد) یکی از رسانه های چاپی بامیان است که توسط گروهی از جوانان این ولایت، از یازده ما بدینسو در سراسر این ولایت به نشر می رسد.
دوستانی که در بامیان هستند می دانند که همکاران این رسانه در نوشته هایشان از کم کاری های بعضی مسئولین انتقاد می کردند و به تحلیل وضعیت زندگی مردم این ولایت از زاویه های مختلف می پرداختند.
بر اساس گفته های مسئولین ماهنامه نگاه جوان، شماره یازدهم این نشریه زمانی که در کابل چاپ شده و به بامیان رسیده است، قبل از اینکه به دست آنها برسد به دلایل نا معلومی مفقود گردیده است.
براساس اظهارات موتروانی که مسئولیت انتقال نشریه از کابل به بامیان را داشت؛ زمانی که وی به بامیان می رسد شخصی نشریه را از او گرفته و رفته است.
اما مسئولین نشریه نگاه جوان می گویند که هیچ کدام از همکارانشان نشریه را نگرفته اند.
به این می گویند سانسور حرفه ای رسانه ها!
بسیار جای تاسف است که اینگونه مشکلات فراروی فعالیت های جوانان در بامیان وجود دارد و بعضی اشخاص تلاش دارند تا به هر نحوی صدای مردم را خفه کنند.
اینک سوال اینجاست که چه کسانی در اینگونه قضایا دخیل هستند و آیا می توان با دوام این وضعیت به آینده رسانه های بامیان امیدوار بود؟؟؟؟

چهارشنبه

علت تسلیم شدن طالبان بغلانی به حکومت محلی بامیان در چیست؟؟؟

امروز پنج نفر از مخالفان مسلح دولت که مربوط به گروه طالبان هستند بر اثر تلاش های ریاست امنیتی ملی بامیان به پروسه صلح پیوستند البته به گفته خودشان!
جنرال جمعه گلدی یاردم  قوماندان امنیه بامیان در مراسمی که بخاطر خوش آمد گویی از برادران ناراضی(به اصطلاح حکومتی ها) برگزار شده بود در جمعی از خبرنگاران، پیوستن این پنج فرد مسلح را در تحکیم ثبات و امنیت در بامیان موثر دانسته و گفت که این مسئله باعث تشویق دیگر مخالفان خواهد شد تا سلاح های شان را به زمین گذاشته و زندگی مسالمت آمیزی را در پیش گیرند.
چندی قبل نیز سه تن از مخالفان مسلح دولت مربوط به گروه طالبان که در ولسوالی تاله و برف ولایت بغلان فعالیت می کردند به قوماندانی امنیه بامیان تسلیم شدند.ما شاهد هستیم که فعالیت های این مخالفان هر ازگاهی به ولایت بامیان هم سرایت می کند و مناطق مانند سیغان و کهمرد را نا امن می سازد.
اما آنچه شک بر انگیز است، تسلیم شدن طالبان ولایت بغلان به حکومت محلی بامیان است.
چرا این مخالفان به حکومت محلی ولایت بغلان که ولایت خودشان است تسلیم نمی شوند؟
آیا در ولایت بغلان زمینه مساعد نیست تا آنها به دولت تسلیم شوند؟
یا تمامی کسانی که به حکومت محلی بامیان تسلیم می شوند جنایتکارانی اند که در ولایت بغلان دست به جنایت های بزرگ زده اند و در صورت تسلیم شدن به دولت محلی آنجا ،مورد محاکمه قرار گرفته و روانه زندان ها می گردند؟
و یاهم مسائل پشت پرده ای ای وجود دارد که مخالفان مسلح دولت که در  ولایت بغلان فعالیت می کنند، به حکومت محلی بامیان تسلیم می شوند؟
از کجا معلوم که این افراد با تسلیم نمودن چند میل سلاح کهنه و از کار افتاده، به بهانه پیوستن به پروسه صلح در سراسر ولایت بامیان جاگزین نگردیده و در سدد گسترش نا امنی ها به دیگر مناطق بامیان نباشند؟

طی ده سال اخیر که آقای کرزی بر مردم افغانستان حکومت میکند با وجودیکه بامیان صلح و امنیت کامل داشت هیچ گونه توجهی به بازسازی و انکشاف آن صورت نگرفت. با این حال اگر بامیانی که مردم آن سالها در صلح و آرامش زندگی کرده اند، نا امن گردد مورد توجه حکومت مرکزی قرار خواهد گرفت و یا مردم آن با وجود معادن بزرگ  دست نخورده،بیشتر از پیش بدبخت، دربدر و فقیر خواهند شد؟؟
واضح است که در آن زمان حکومت مرکزی هم  تبعیضش را نسبت به بامیان افزایش میدهد و آنگاه خواهد بود که بامیان باری دیگر به دوره ی بدبختی ها و سیاه روزی ها بر می گردد.
چه زیبا گفته بود شهید جواد ضحاک(صدای رسای عدالت خواهی مردم بامیان) که حکومت مرکزی حتی نسبت به کوه های بامیان هم تبعیض قائل هست. او درک کرده بود تا زمانی که حکومت فقط در اختیار یک قوم خاص باشد و دیگر اقوام ساکن در کشور در آن سهمی نداشته باشند، مسلما حقوق اقلیت ها پامال خواهد گردید.
به هر حال امید می رود که مقامات محلی بامیان در شرایطی که جنگ و نا امنی در بسیاری از مناطق کشور گسترش یافته و همه روزه با انفجارهای بزرگ انتحاری ده ها تن از هموطنان بیگناه ما جان های شان را از دست می دهند، بسیار محتاطانه عمل کنند تا شهروندان بامیان شاهد آنروز نباشند که بامیان(اولین ولایتی که ولایت صلح اعلان شد) به سوی نا امنی ها کشانیده شده و  زندگی آرام مردم آن به وحش و ترس تبدیل گردد.

سه‌شنبه

آیا بازداشت عبدالله برات باعث خاموش شدن صدای عدالت خواهی در بامیان خواهد شد؟؟؟


شب گذشته عبدالله برات کسی که در سالیان اخیر با حرکت های مدنی نمادین و طنز آمیز از کم کاری ها و نا کار آیی حکومت محلی و مرکزی در بامیان انتقاد می کرد، به همراه داوود وصل یکی از  همکارانش، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند و تا هنوز در توقیف خانه سرد و بی بخاری قوماندانی امنیه این ولایت بسر می برند.
عبدالله برات شخصی است که از بین جامعه همیشه محروم بامیان سربلند کرده و سالهاست که با راه اندازی حرکت های مدنی درد و رنج مردم خود را فریاد کرده است.

گاهی سرک گاهگل کرد تا نشان دهد که مردم بامیان چه سختی هایی را از نبود سرک پخته در این ولایت متحمل می شوند، زمانی دیگر به یک خر بخاطر خدمتی که به مردم بامیان در قسمت آب رسانی کرده بود، تقدیر نامه داد، در ادامه فعالیت هایش بدلیل تاریکی شهر بامیان و فعال نشدن برق شهری آن در طول ده سال حکومت آقای کرزی، الیکینی را بر چوک سر بازار این ولایت نصب کرده و آن را بنام چوک الیکین مسمی کرد و چندی قبل نیز در مراسم انتقال مسئولیت های امنیتی، دو دانه الیکین را به حیث تحفه به وزیر انرژی و آب کشور فرستاد تا به وی بگوید که  مردم بامیان هنوز هم برای روشن کردن خانه هایشان از الیکین استفاده می کنند.
فعالین مدنی در بامیان مسائل سیاسی را در بازداشت عبدالله برات و داوود وصل دخیل دانسته و می گویند که برخی مقامات محلی بامیان در صدد آن بر آمده اند تا حرکت های مدنی را کمرنگ ساخته و فریاد عدالت خواهی مردم را خفه کنند.
ابتهاج حجتی استاد دانشگاه بامیان و یکی از فعالین مدنی بامیان روز گذشته طی کنفرانس مطبوعاتی گفت که فعالین مدنی این ولایت در وضعیت بحرانی بسر می برند و از چند روز بدینسو توسط بعضی قدرتمندان تهدید نیز شده اند که در صورت لزوم نام این اشخاص را افشا خواهند کرد.
به گفته وی؛ فعالین مدنی در معرض تهدیدات جدی قرار دارند و هر آن ممکن است با حادثه ای روبرو شوند اما با وجود اینکه آنها عریضه ای را مبنی بر اینکه فعالین مدنی احساس عدم مصئونیت می کنند به دفتر والی بامیان و ارگان های امنیتی این ولایت فرستاده اند، لیکن تا هنوز هیچ اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است.


اینک که حکومت در برابر ناهنجاری ها و بی عدالتی ها سکوت کرده است، مسئولیت فرهنگیان و قلم بدستان بامیانی است که با استفاده از قلم دست داشته شان در مبارزه با بی عدالتی ها سهم بگیرند و ناگفته های جامعه را با زبان قلم فریاد کنند زیرا سکوت دیگر بس است!!!!
بامیان یکبار با رفتن ضحاک شهید در سکوتی مطلق فرو رفت، اما اینبار نباید سکوت کرد، چون سکوت در برابر بی عدالتی ها، از حکومت مردمی نظام دیکتاتوری خواهد ساخت.
طالبان در قتل شهید ضحاک هدفی جز خاموش ساختن صدای حق خواهی مردم بامیان نداشتند که متاسفانه به هدف شوم شان رسیدند و صدای رسای عدالت طلبی مردم رنج کشیده ما را خاموش ساختند.
اما اینبار بازداشت فعالین مدنی توسط مقامات حکومتی بامیان با چه هدفی صورت گرفته است؟
آیا مقامات حکومتی بامیان نیز می خواهند که دیگر مردم صدایی بلند نکنند؟
آیا بازداشت عبدالله برات باعث خواهد شد که دیگر حرکت های مدنی در بامیان صورت نگیرد؟
و ده ها سوال از این قبیل...
لیکن آنچه در شرایط فعلی لازم و ضروری به نظر می رسد اینست که روشنفکران،فعالین مدنی، فرهنگیان و تمامی اقشار مردم بامیان خصوصا نسل جوان جامعه، در حد توانشان از خود تحرک نشان داده و در مبارزه علیه بی عدالتی سهم بگیرند تا باشد که فضای بامیان برای همیشه امن و انسانی باقی بماند و حق هیچ شهروند آن پایمال قدرت طلبی یک عده سودجو نگردد،زیرا به احتمال قوی عبدالله برات نیز قربانی چنین مسئله ای گردیده و یک عده افراد در پی آن برآمده اند که با این کارها فعالین مدنی را تهدید کنند تا بیشتر از این بی کفایتی قدرتمندان را برخشان نکشیده و آنها را در بین مردم رسوا نکنند، اما به نظر من مسئله برعکس خواهد شد و تهدید فعالین مدنی ره بجایی نبرده و فعالیت های آنان را کمرنگ نخواهد ساخت.
شما چه فکر می کنید؟ آیا بازداشت عبدالله برات باعث خاموش شدن صدای عدالت خواهی در بامیان خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟

دوشنبه

بازداشت دوتن از فعالان مدنی در بامیان

فعالان مدنی در بامیان می گویند که عبدالله برات و داوود وصل دو تن از فعالان مدنی این ولایت حوالی ساعت چهار بعد از چاشت روز گذشته از سوی نیروهای امنیتی بازداشت گردیده و تا کنون در توقیف خانه بسر می برند.
ابتهاج حجتی یکی دیگر از فعالان مدنی در بامیان پیش از ظهر امروز به خبرنگاران گفت:" همکارانم بدلیل اینکه با اجرای حرکت های مدنی از کم کاری های حکومت محلی و مرکزی انتقاد می کردند، طی یک دسیسه سیاسی از سوی نیروهای امنیتی این ولایت بازداشت شده اند".

وی افزود: "در حال حاضر هیچ ضمانتی برای حفظ امنیت فعالین مدنی بامیان وجود ندارد، چون از چند روز بدینسو ما رسما از سوی بعضی قدرتمندان تهدید می شویم که در صورت لزوم نام آنها را نیز افشا خواهیم کرد، اما ارگان های امنیتی این ولایت هیچ توجهی به این مسئله نکرده اند".
اما احمد علی یار آمر مطبوعات قوماندانی امنیه بامیان در گفتگو با رسانه ها علت توقیف این دو فعال مدنی را عمل جرمی خوانده و علاوه کرد:" جوانی به نام عبدالحمید به قوماندانی امنیه بامیان در دو شکایت نامه گفته است که از طرف این دو فرد مورد لت و کوب و اهانت قرار گرفته است".
گاهگل کردن سرک داخل بازار بامیان، تحفه دادن به یک خر بخاطر خدمت به مردم در قسمت آبرسانی، نصب یک الیکین بر چوک سر بازار بامیان و مسمی نمودن آن به نام چوک الیکین و فرستادن دو الیکین به عنوان تحفه به وزیر انرژی و آب کشور از جمله حرکت های مدنی است که در سالهای اخیر توسط عبدالله برات صورت گرفته است.
قابل یاد دهانی است که عبدالله برات و داوود وصل درحالی در توقیف خانه  سرد قوماندانی امنیه بامیان بسر می برند که شخص شاکی هنوز برای اثبات ادعایش حاضر نگردیده است.

یکشنبه

جناب مدیر صاحب لیسه عالی ذکور مرکز بامیان! اگر نمی ترسی بیا باهم مناظره کنیم؟؟؟

بی نظمی، بی عدالتی، تخطی از قانون، زور گویی و برخورد های دوگانه با شاگردان، مشکلاتیست که در مدیریت لیسه عالی ذکور مرکز بامیان بیداد میکند، در حالیکه این مرکز تعلیمی به عنوان بزرگترین لیسه عالی در مرکز ولایت بامیان باید الگو و نمونه بی نظیری در تعلیم و تربیت اولاد محروم وطن بوده و  مایه افتخار و سربلندی این ولایت در سطح کشور باشد.


درین لیسه شاگردی که مورد لت و کوب و تحقیر و توهین و ضرب و شتم استادان قرار گرفته است، اما به دفاع از حق مسلم خویش برخاسته است، با کمال تعجب و در عین بیعدالتی و حق تلفی اخراج گردیده و از ادامه تعلیم محروم میگردد، در عین حالیکه هستند شاگردانی که معلمین را لت و کوب میکنند اما هیچگونه اقدام تنبیهی برای آنان در نظر گرفته نمیشود.


درین لیسه جرم عده ای از شاگردان در بدل مهمانی دادن برای تمام معلمین که دهها نفرند و معذرت خواهی جدی عده ای کثیری از موسفیدان و متنفذین بخشیده میشود اما دفاع از حق شاگردی که مورد اهانت و خشونت قرار گرفته است جرم پنداشته میشود و  در صورت عدم معذرت خواهی و یا دادن مهمانی برای دهها تن معلم، از مکتب اخراج میشود.


درین لیسه بنابر ادعای متعلمینی که در رسانه های محلی بامیان داشته اند، ستاره معارف فقط و فقط بگونه سلیقوی و انتصابی توسط عده ای که در راس قرار دارند، با بی عدالتی و بدون در نظر گرفتن معیارات لازم برگزیده میشود.


درین لیسه خشونت و استفاده از چوب و چماق به یک اصل غیرقابل برگشت مبدل گشته است و  عده ای از معلمین به شمول جناب مدیر این لیسه، گشت و گذار کردن بدون در دست داشتن چوب برای شان غیرقابل اجتناب است و در هنگام لزوم فقط با زبان چوب و چماق سخن میگویند و بس، اصطلاح "مُوتگ تَو" به عنوان شیوه معروفی از تنبیه خشونت بار شاگردان که بواسطه آن گردن شاگرد بگونه بیرحمانه پیچانده میشود، چیزیست که حتی یک شاگرد صنف اول این لیسه نیز با آن آشناست.


بنابر ادعای یکی از شاگردان این لیسه که در یکی از رادیوهای محلی ولایت بامیان به نشر رسیده است، درین لیسه معلمی در بدل امتحان گرفتن از شاگردی که در امتحان حضور نداشته است، حاضر شده است تا بدل دریافت رشوه آنهم یک تخته کمپل، به اصطلاح معروف کارش را راه بیندازد. 

درین لیسه بنابر گفته های یکی از شاگردان، مدیر صاحب به یکی از شاگردان رخصتی عنایت کرده است، اما در بدل رنگ کردن دروازه ها و پنجره های خانه جناب مدیر صاحب، شما نامش را رشوت نگذارید.

و مسایل زیاد دیگری که ذکرش در گنجایش این سطور نیست.


و آره !

مهمتر از همه اینکه، اینگونه رفتار نترسانه و دیکتاتور مآبانه، و این وضعیت اسفبار و وحشتناک، ریشه در کدام عوامل دارد؟

و ریشه یابی این مشکلات و رفتار های غیر اصولی در لیسه عالی ذکور مرکز بامیان، چیزیست که نگارنده آماده است، تا در یک اجتماع بزرگ و با حضور نهاد های مسئول شامل ریاست معارف بامیان، دفتر نمایندگی کمیسیون مستقل حقوق بشر در بامیان، نماینده اداره ولایت بامیان، نماینده نهادهای مدنی بامیان، اصحاب رسانه ها، نمایندگان مردم، معلمین، شاگردان و سایر طرف های ذیدخل، با جناب مدیر صاحب لیسه عالی ذکور مرکز بامیان، به مناظره بپردازد، تا باشد که پرده از حقایق و رازهای پنهان در لیسه عالی ذکور مرکز بامیان برداشته شود.


بنابرین اگر مدیریت لیسه عالی ذکور مرکز بامیان از افشای رازهایش نمی هراسد و به وظیفه مقدس و خطیر معلمی، متعهد است و خود را در مقابل مردم بامیان نسبت به کارکردهایش مسئول می پندارد، باید آمادگی خویش را برای اشتراک درین مناظره اعلام داشته و با پاسخگویی به تمام ابهامات موجود و موضوعاتی که در فوق از آن تذکر بعمل آمد، به اقناع من و امثال من که از وضعیت موجود درین نهاد تعلیمی شکایت دارند، پرداخته و  توجیه گر اعمال و کارکردهای خویش باشد تا باشد که مردم بامیان به عرصه قضاوت برآمده و  به آنچه که می باید دست یابند.


و اما مهمتر از همه اینکه از تمام مراجع مسئول و ذیربط که درین راستا مکلفیت های وظیفوی داشته و ایماناً، وجداناً ، رسالت توجه به رشد معارف و نیز نظارت و کنترول نهادهای تعلیمی و تحصیلی را عهده دار هستند، تقاضا میکنم،که اندکی در پروسه نظارتی و روند کنترول این نهاد، تلاش بخرچ دهند تا سرنوشت اولاد وطن، بسوی گمراهی و ابهام به پیش نرود.

عمر کوتاه

عاقبت ای نـــازنین عمــرم به پایانش رسید
لیک چشــــم انتظارم روی زیبــایت نــدید

زود بگـــــذشت عمــر کوتاهم ز اندوه فراق
قامتم چون ماه نو خم گشت و موهایم سپید

خاطـــراتت بــاز اینک قلب محـزونم فشـرد
جای اشک از دیدگانم قطره های خون چکید

روح ســرگردان مــن آخر ز غـم آزاد گشت
بــرنگشتی و بـــرفتم بـــا دلی پــر از امید

زیر خاک پنهان شدم امـــا بـدان لیلای من
آرزو دارم بیادم خــــوانی قـــــرآن مـجید

احمدی کـم ناله کن چون  بر مزار کوچـکت
جای هر زخم دلت نسرینی قد خواهد کشید

محمدزمان احمدی، نیمه شب شنبه21 عقرب سال 1390 خورشیدی، بامیان

جمعه

فراخوان تجمع اعتراضی علیه ترور و کشتار سیستماتیک مردم هزاره در پاکستان


تجمع اعتراضی علیه ترور و کشتار سیستماتیک مردم هزاره در پاکستان

زمان و مکان:
11 اکتبر 2011 از ساعت 13:30 الی 16:30 مقابل دفتر سازمان ملل متحد در ژنو

از تمامی شما عزیزانی که به انسانیت و حقوق انسانی اعتقاد دارید می خواهیم به ما بپیوندید تا این کشتارهای وحشیانه که علیه مردم هزاره در جریان است را محکوم کنیم و در مقابل دفتر سازمان ملل متحد از تمام ملتهای آزاده ی جهان بخواهیم که در مقابل این نسل کشی سکوت نکنند و هرچه سریعتر جلوی این کشتارها را بگیرند و عاملان این کشتارهای وحشیانه را به پنجه ی قانون بسپارند.

عکس از وبسایت شبکه سراسری مردم هزاره.

چهارشنبه

به بهانه روز معلم؛ وای بر ما با این معلمین


امروز صبح حدود ساعت 8، برنامه سلام آفتاب را از رادیو پیوند می شنیدم، موضوع برنامه هم روز معلم بود که هرکسی زنگ زد و حرف حدیثی در تمجید و توصیف از معلمین می گفت.


همگی از خوبی های معلمین می گفتند و هیچ کسی از خرابکاری هایی که بعضی معلمین آنرا کار روزمره خود قرار داده اند، سخنی به زبان جاری نمی کردند، برنامه به همین منوال ادامه یافت تا یکی از محصلین دانشگاه بامیان به نام عبدالله شایگان با برنامه به تماس شده و خاطره ای از دوران متعلمی خود در لیسه ذکور مرکز بامیان گفت.

عبدالله می گفت وقتی من صنف دوازده بودم، در امتحان آخر سال به نسبت مریضی که داشتم نتوانستم سر یکی از امتحانات حاضر شوم.

روز بعد وقتی که به دفتر مدیریت لیسه مراجعه کردم و موضوع را با مدیر لیسه در میان گذاشتم، او به من هدایت داد که با استاد نگران صنف خود صحبت کرده و از او بخواهم که در یک وقت معین از من امتحان بگیرد.

عبدالله خاطره تلخش را چنین ادامه داد: وقتی من پیش معلم رفتم وموضوع را به او گفتم، لبخندی زد و گفت که چون هوای بامیان بسیار سرد شده است، تو برایم یک کمپل بیار، آن وقت من از تو امتحان خواهم گرفت.

عبدالله در حالی که مجریان برنامه قصد داشتند گپ را به سمت دیگری بچرخانند به سخنانش ادامه داده و علاوه کرد: من آنروز فکر کردم معلم با من شوخی کرده و چندان به حرفش اهمیت ندادم، اما چند روز بعد که دوباره به سراغ معلم رفتم، او لیکن به صورت جدی خواسته اش را تکرار کرد و به من گفت که حتما یک کمپل برایم بیار، تو که آدم پیسه دار استی، یک کمپل 700 الی 800 افغانی قیمت دارد.

عبدالله گفت که من به خواسته غیرانسانی معلم تن نداده و دوباره به مدیریت لیسه مراجعه کردم اما مدیر صاحب لیسه، هیچ گونه برخورد قانونی با معلم نکرده و قضیه به همین جا ختم شد و معلم در موقع گرفتن امتحان، رفتار بسیار بدی با من داشت.

عبدالله گوشه ای از حقیقت هایی را گفت که همه روزه در مکاتب بامیان اتفاق می افتد و کسی به آن توجهی نمی کند.

اما سوال اساسی اینجاست که آیا می توان با چنین وضعیتی به رشد معارف بامیان امیدوار بود و آینده آن را خوب توصیف کرد؟